• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 
خانم باشی
نسب‌شناسی
نام فاطمه سلطان
لقب خانم‌باشی
ولادت/وفات
شهر تولد شمیران
کشور تولدایران
خویشاوندان
فرزندان دو پسر از شاه را سقط کرده بود


خانم‌باشی xānom-bāšī، (فاطمه سلطان)، از زنان محبوب ناصرالدین شاه قاجار و اهل ازگل شمیران بود.
شاه او را به دلیل شباهت فراوانش به جیران (همسر محبوب پیشین شاه) به عقد موقت خود درآورد.
خانم‌باشی، با وجود سادگی، به دلیل شخصیت دانا، فروتن و مهربانش و همچنین زیبایی چشمگیرش، محبوبیت ویژه‌ای نزد ناصرالدین شاه یافت.
این محبوبیت، حسادت شدید سایر زنان حرم‌خانه را برانگیخت و موجب دسیسه‌هایی علیه او شد.
از جمله ماجرای لقب فروغ‌السلطنه که خشم شاه را در پی داشت.
با این حال، خانم‌باشی تا پایان عمر شاه، جایگاه خاص خود را حفظ کرد.

[ویرایش]

۱ - معرفی خانم‌باشی



خانم‌باشی از زنان محبوب ناصرالدین شاه قاجار و از اهالی ازگل شمیران بود.
فاطمه سلطان، معروف به خانم‌باشی از زنان ناصرالدین ‌شاه بود.
شاه در اواخر عمر او را به عقد موقت خود درآورد.
وی دختر باغبان ساده‌ای از اهالی ازگل بود که در باغ اقدسیه خدمت می‌کرد.
ناصرالدین شاه خانم‌باشی را به اعتبار پدرش «باغبان‌باشی» می‌خواند، اما کلمه‌ی باغبان به تدریج از آن برداشته شد و او را «خانم‌باشی» نامیدند.
[۱] بلاغی، عبدالحجت، تاریخ تهران، قسمت‌های شمالی و مضافات، شمران قدیم، قم، ۱۳۵۰ ش، ص۱۹.

شاه همچنین، پدر او را نیز «رضوان‌الملک» لقب داد.
[۲] مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.

[ویرایش]

۲ - آشنایی ناصرالدین شاه با او



ناصرالدین شاه فاطمه سلطان را که در آن زمان دوشیزه‌ای بیست‌ساله بود، در همان باغ دید، به او دل بست و او را با خود به حرم‌خانه برد.
فاطمه سلطان خواهر کوچک‌تری داشت که روزی برای دیدن او به حرم‌خانه رفت و بسیار مورد توجه شاه قرار گرفت.
از آن‌جا که عقد دو خواهر در یک زمان از نظر شرعی، حرام است، شاه بر آن شد تا هر یک از آن دو را برای مدتی به صیغه‌ی خود درآورد، اما خانم‌باشی از آن پس، خواهرش را از آمدن به حرم‌خانه منع کرد و از شاه خواست که از میان آن‌ها یکی را برگزیند.
[۳] مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.
[۴] تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.

شاه نیز در نهایت خانم‌باشی را به همسری خود انتخاب کرد.
[ویرایش]

۳ - دلیل علاقه شاه به او



اما سبب علاقه‌ی فراوان ناصرالدین ‌شاه به خانم‌باشی، شباهت او به جیران تجریشی (ه‌ م) بود.
جیران فرزند روستازاده‌ای از اهالی تجریش بود که از میان زنان عقدی ناصرالدین‌شاه، نزد او از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار بود.
تا آن‌جا که شاه دو تن از فرزندان جیران را به ولیعهدی خود انتخاب کرد و تا زمانی که زنده بود، هرگز به کسی اجازه‌ی سکونت در عمارت او را نداد.
شاه بارها گفته بود این دختر را برای آن گرفتم که چشمانش اندک شباهتی به چشم‌های جیران دارد.
[۵] بلاغی، عبدالحجت، تاریخ تهران، قسمت‌های شمالی و مضافات، شمران قدیم، قم، ۱۳۵۰ ش، ص۱۹.

[ویرایش]

۴ - ویژگی‌های او



خانم‌باشی قدی بلند، موهایی سیاه، چهره‌ای سفید و چشمانی زیبا و نافذ داشت.
ساده، فروتن و مهربان بود.
با وجود بی‌بهره بودن از تحصیل، دانا و فهمیده بود.
[۶] تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.
[۷] مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.

این ویژگی‌ها او را نزد شاه محبوب‌تر می‌کرد.
[ویرایش]

۵ - تلاش برای توجه شاه



به روایت تاج‌ السلطنه، از دختران ناصرالدین شاه، زنان همواره برای آن‌که توجه شاه را به خود معطوف کنند و در این کار بر یکدیگر پیشی گیرند، ساعت‌های طولانی از روز را به پوشیدن لباس‌های رنگارنگ و آراستن خود به زیورهای مختلف می‌گذراندند.
آن‌گاه در حضور شاه حاضر می‌شدند، اما شاه هیچ یک از آن‌ها را بر دیگری برتری نمی‌داد، مگر خانم‌باشی را که بی‌اندازه مورد توجه او بود.
[۸] تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.

از این‌رو خانم‌باشی رفته‌رفته مورد رشک زنان دیگر حرم‌خانه، حتى زنان قدیمی و جاافتاده‌ی شاه ازجمله انیس‌ الدوله، امینه اقدس و شمس‌الدوله، دختر عموی شاه، واقع شد.
[۹] مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.

آن‌ها می‌کوشیدند با سخنانی که به‌ظاهر خیراندیشانه، اما در باطن، توطئه و دسیسه بود، خانم‌باشی را از چشم شاه بیندازند.
برای نمونه از او خواستند تا لقب «فروغ‌السلطنه» را که شاه پس از مرگ جیران، به کسی نمی‌داد، از وی طلب کند.
او نیز چندین‌بار چنین کرد، اما شاه نپذیرفت.
زنان بار دیگر به او پیشنهاد دادند که نیم‌تنه‌ی زیبایی تهیه کند و لقب فروغ‌السلطنه را با سرمه و ملیله روی سینه‌ی آن بدوزد، سپس، با این نیم‌تنه به حضور شاه برود تا وی مجبور شود که این لقب را به او بدهد.
خانم‌باشی نیز چنین کرد و شبی که شاه در تالار برلیان نشسته بود، به حضور او رفت.
وی در ابتدا متوجه موضوع نشد، اما زنان دیگر دسته‌دسته نزد خانم‌باشی رفتند و به او تبریک گفتند.
شاه که در همان لحظه متوجه لقب یار از دست‌رفته بر روی لباس خانم‌باشی و نیز جسارت او شد، به‌شدت برآشفت و بی‌درنگ از وی خواست تا لباس را از تن درآورد.
[۱۰] معیرالممالک، دوستعلی، یادداشت‌هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین ‌شاه، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص۴۹-۴۸.

تاج‌السلطنه ذکر می‌کند که حسادت‌هایی از این دست تا پس از مرگ ناصرالدین‌شاه، درباره‌ی خانم‌باشی وجود داشت.
[۱۱] تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۲۰.

اعتماد‌السلطنه در خاطرات خود با اشاره به حضور خانم‌باشی در کنار انیس‌الدوله و بعضی از زنان دیگر حرم‌خانه در مسجد سپهسالار، از وساطت او میان رعایای روستای ازگل و مادر نایب‌السلطنه یاد می‌کند و نیز در چند جای دیگر، بر محبوبیت ویژه‌ی او نزد ناصرالدین‌ شاه تأکید می‌ورزد.
[۱۲] اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامه خاطرات، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۵ ش، ص ۹۹۰و ۱۰۹۱و ۱۱۰۷و ۱۱۱۱و ۱۱۱۳.

[ویرایش]

۶ - فرزندان او



در منابع دوره‌ی قاجار، هیچ اشاره‌ای به فرزندان خانم‌باشی نشده است.
به گزارش اعتماد السلطنه در ۷ ذیحجه‌ی سال (۱۳۰۹هـ.ش) و به نقل از فووریه، پزشک مخصوص ناصرالدین ‌شاه، خانم‌باشی تا آن تاریخ دو پسر از شاه را سقط کرده بود.
[۱۳] اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامه‌ی خاطرات، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۵ ش، ص۹۴۰.

[ویرایش]

۷ - پانویس


 
۱. بلاغی، عبدالحجت، تاریخ تهران، قسمت‌های شمالی و مضافات، شمران قدیم، قم، ۱۳۵۰ ش، ص۱۹.
۲. مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.
۳. مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.
۴. تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.
۵. بلاغی، عبدالحجت، تاریخ تهران، قسمت‌های شمالی و مضافات، شمران قدیم، قم، ۱۳۵۰ ش، ص۱۹.
۶. تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.
۷. مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.
۸. تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۱۹.
۹. مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، ج۱، تهران، ۱۳۴۱ ش، ص۳۷۸.
۱۰. معیرالممالک، دوستعلی، یادداشت‌هایی از زندگی خصوصی ناصرالدین ‌شاه، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص۴۹-۴۸.
۱۱. تاج‌السلطنه، خاطرات، به‌کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی) و سیروس سعدوندیان، تهران، ۱۳۶۲ ش، ص۲۰.
۱۲. اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامه خاطرات، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۵ ش، ص ۹۹۰و ۱۰۹۱و ۱۱۰۷و ۱۱۱۱و ۱۱۱۳.
۱۳. اعتمادالسلطنه، محمدحسن، روزنامه‌ی خاطرات، به‌کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۵ ش، ص۹۴۰.

[ویرایش]

۸ - منبع



آقامحمدحسنی، میترا، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه تهران بزرگ، برگرفته از مقاله «خانم باشی»، ص۸۰۰.    






جعبه ابزار