رودک
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
{{منابع:رودک (تهران)|عناوین مقالات دانشنامه تهران بزرگ|رودک (تهران)}}
رودک rūdak، روستایی از توابع بخش رودبار قصران، شهرستان شمیران.
رودک، روستایی در بخش رودبار قصران شهرستان شمیران است که در ارتفاع ۱,۸۹۱ متری و ۵ کیلومتری شمال غربی لشکرک واقع شده است.
این روستا بیش از ۶۰۰ خانوار جمعیت دارد و به دلیل شیب تند زمین، بافت تاریخی آن شامل خانههای ۲۰۰ تا ۳۰۰ ساله است.
در گذشته، شغل اصلی اهالی دامداری و کشاورزی بود، اما به دلیل تصرف مراتع، اکنون بیشتر به فروش تنقلات و اجاره مغازهها میپردازند.
روستای رودک دارای مدرسه، حمام تاریخی و امامزاده محمدباقر است که در فهرست آثار ملی ثبت شده است.
آب آشامیدنی روستا از چشمهها و رودخانهی جاجرود تأمین میشود.
چشمهای مقدس به نام «چشمه مراد» نیز در نزدیکی آن وجود دارد.
[ویرایش]
روستای رودک در °۵۱ و ´۳۳ طول شرقی، و °۳۵ و ´۵۱ عرض شمالی و در ارتفاع ۸۹۱‘۱متری از سطح دریا، در فاصلهی ۵کیلومتری شمال غربی لشکرک بر سر راه لشکرک ـ اوشان برکنار رودخانهی جاجرود واقع است.
در شمال شرقی روستای رودک و آن طرف رودخانهی جاجرود، کوه ورجین قرار دارد.
[ویرایش]
در دامنهی جنوبی کوه ورجین و رو به سمت روستای رودک درهای وجود دارد که در نقشههای جغرافیایی از آن به نام علیدره یاد شده است، اما مردم محل آن را عالیدره مینامند و معتقدند که این نام را ناصرالدین شاه بر آن نهاده است.
به گفتهی آنان ناصرالدین شاه که برای شکار به کوه ورجین میآمده، آب همهی چشمهها و درهها را مورد بررسی قرار داده، و آب این دره را عالیترین آب منطقه تشخیص داده بود و از اینرو، این دره را عالیدره نامید.
[ویرایش]
روستای رودک در شیب تند دامنهی شمالیکوه هلیسون با ارتفاع ۶۰۲‘۲ متر که از قلههای جبههی شرقی قلهی توچال است، قرار دارد.
در جبههی شرقی این روستا درهی عمیقی با شیب تند از جنوب غربی به سمت شمال شرقی امتداد دارد که اهالی آن را به نام زیارتدره میشناسند.
انتهای زیارتدره به قلهی چال سیاهبند ختم میشود.
آن طرف این قله مینیسیتی قرار دارد و سمت چپ آن به سوهانک و سمت راست آن به دارآباد منتهی میشود.
[ویرایش]
مراتع و اراضی سمت راست زیارتدره، قلمچِرک، وَلْمولوجان و تلهرز، و سمت چپ آن سیلستان، واشَنا، سیاهبند، لَت وَلِوار، گوخوسون،[بیستگاه و گردنهی میرک نامیده میشوند.
[ویرایش]
در سمت غرب روستای رودک، تپهی نسبتاً بلندی وجود دارد که اهالی آن را تپهسلیمان مینامند.
این تپه تا ناحیهی قلمچرک و دره و کوه ویمه امتداد دارد و به کوه هلیسون ختم میشود.
[ویرایش]
در سمت غرب تپهسلیمان درهی دیگری وجود دارد که به نام تنگدهک شهرت دارد.
این دره از میانههای سینهکش سمت شمال کوه هلیسون آغاز میگردد و پس از عبور از غرب روستای رودک به رودخانهی جاجرود متصل میشود.
[ویرایش]
مرکز بافت تاریخی روستای رودک در سینهکش و شیب تند کوه و در سمت شرقی زیارتدره و دامنهی شرقی تپهسلیمان جای دارد.
عبور وسایل نقلیه در کوچههای روستا به علت شیب بسیار تند آنها، به سختی امکانپذیر است.
این امکان در فصل سرما و یخبندان وجود ندارد.
در مرکز بافت تاریخی روستا، شواهد فراوانی از خانههای تاریخی ۲۰۰ یا ۳۰۰ساله دیده میشود، اما همهی آنها بهجز یک مورد که حدود ۳۰٪ سالم است، بقیه غیر قابل استفادهاند.
در بیشتر نقاط روستا شواهد فراوانی از بقایای مواد فرهنگی نظیر سفالهای دورههای مختلف مشاهده میشود، اما منشأ اصلی آنها معلوم نیست.
[ویرایش]
روستای رودک بیش از ۶۰۰ خانوار جمعیت دارد و در تابستانها حدود ۵۰ خانوار به این تعداد افزوده میشود.
[ویرایش]
از دههی (۱۳۶۰ هـ.ش) به این سو، به سبب کمبود جا در بخش قدیمی روستا و همچنین شیب تند زمین در آن بخش، بیشتر خانهها در پایین روستا و در دو طرف جادهی اصلی بنا شدهاند، به گونهای که طول روستا بسیار زیاد شده است.
[ویرایش]
نامهای خانوادگی اهالی روستای رودک به ترتیب فراوانی جمعیت اینها ست: میرمحمدعلی، میرآغاسی، میررضایی، رودکی، اسماعیلولی و ایوبی. خانوادههایی که نامشان پیشوند «میر» دارد، از ساداتاند و بیشتر جمعیت این روستا را تشکیل میدهند، به گونهای که روستای رودک را در گذشته «ده سادات» نیز مینامیدند.
[ویرایش]
شغل مردم این روستا در گذشته کشاورزی و بهخصوص دامداری بود.
وسعت مراتع و چراگاههای این روستا موجب شده بود تا شمار دامهای مردم آن از بسیاری از روستاهای رودبار قصران و لواسان بیشتر باشد.
به گفتهی یکی از معمتدان روستا، در سالهای اول انقلاب روستای رودک بیش از ۰۰۰‘۵ رأس گوسفند داشت و هر روز بین ۳ تا ۵ تُن شیر از این روستا به تهران ارسال میشد.
اما پس از آنکه بخشی از مراتع این روستا را ارتش و بخشی را نیز محیط زیست تصرف کرد، دیگر نگهداری دام برای مردم مقدور نبود.
از اینرو، به مرور آنها را فروختند و اکنون شیر و ماست مصرفی خود را نیز از شهر وارد میکنند.
مردم با پول حاصل از فروش گوسفندان خود، در کنار جاده مغازه ساختهاند و تنقلات میفروشند و شماری از اهالی نیز مغازهها را اجاره دادهاند و با پول اجارهی دریافتی زندگی خود را میگذرانند.
کشاورزی در این روستا متروک شده است و فقط عدهی انگشتشماری از اهالی به باغداری ادامه میدهند و تنها محصول آنها گیلاس است که اندکی از آن به بازار عرضه میشود.
این باغها نیز هر ساله به قطعات کوچکتر تقسیم و به خوشنشینان تهرانی فروخته میشود.
فاصلهی ۱۲کیلومتری این روستا با شهر تهران موجب خوب فروش رفتن باغها و زمینهای آن شده است.
[ویرایش]
آب آشامیدنی مردم روستای رودک از چشمههای سیاهیَلرَد، سیبدُرو، قلمچرک، سرسِنْدَر و لوآسچار و آب کشاورزی نیز بخشی از چشمههای یادشده، و بخشی از رودخانهی جاجرود تأمین میشود.
[ویرایش]
بخشی از درآمد و عایدات روستای رودک در گذشته کشت دیم گندم، جو و حبوبات بود که امروزه بهکلی متروک شده است و شمار اندکی دام نگهداری میشود.
[ویرایش]
روستای رودک دارای یک باب مدرسهی سهطبقهی بزرگ است، اما فقط در مقطعهای ابتدایی و راهنمایی دارای دانشآموزانی است که از روستاهای زردبند، امینآباد، کمرخانی کلوکان و رودک در آن مشغول به تحصیلاند.
[ویرایش]
در روستای رودک بنای یک حمام تاریخی وجود دارد که به نظر میرسد متعلق به اواسط دورهی قاجار باشد.
بنای آن بهشدت آسیب دیده است و درِ ورودی آن را مسدود کردهاند و ورود به آن بسیار دشوار است.
[ویرایش]
تنها بنای تاریخی ـ فرهنگی ارزشمند روستای رودک بنای امامزاده محمدباقر است که به نظر میرسد قدمت آن به سدههای ۵-۶ ق/ ۱۱-۱۲ م بازگردد.
اما در دورهی فتحعلی شاه قاجار مرمت اساسی شده است.
این اثر تاریخی ـ فرهنگی در مهر ماه (۱۳۸۳) در فهرست آثار ملی به ثبت رسید و مشمول قوانین حفاظتی شد.
[ویرایش]
در مرکز روستای رودک محدودهی کوچکی وجود دارد که اهالی آنجا را سرقلاع میگویند.
به نظر میرسد که این محل هستهی نخستین و اصلی روستا در دوران پیش از قاجار، و دارای حصار و برج و بارو بوده، اما اکنون تخریب شده است و اثری از آن وجود ندارد.
[ویرایش]
در سمت چپ درهی زیارت و درست در طرف مقابل روستا چشمهی کوچکی وجود دارد که آب بسیار خنکی از آن میجوشد.
اهالی روستا این چشمه را چشمهی مراد مینامند و آن را مقدس میشمارند.
آنان بر این باورند که وقتی امامزاده محمدباقر به این روستا آمد و دشمنان بر او غلبه کردند، او از آنان طلب آب کرد و دشمنان به او آب ندادند.
امامزاده عصای خود را به کوه زد و این چشمه جوشید؛ سپس عصای خود را به بوتهای زد که از آن شیرخشت بیرون آمد؛ او از آن شیرخشت خورد و از آب چشمه نوشید و سپس دشمنان او را شهید کردند.
اهالی میگویند تا چند سال پیش بوتههای فراوانی از شیرخشت در اطراف روستا وجود داشت و مردم از آنها استفاده میکردند.
[ویرایش]
•
پازوکیطرودی، ناصر، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه تهران بزرگ،برگرفته از مقاله «رودک» ص۹۳۱.