ارغون arqūn ، (۱۲۷۸–۱۳۴۴ هـ.ش / ۱۸۹۹–۱۹۶۶ م) شاعره، روزنامهنگار، فعال حقوق زنان و هنرمند ایرانی و مادر سیمین بهبهانی بود. وی در تهران زاده شد و تحصیلات مقدماتی را در مکتبخانه خصوصی و سپس مدرسههای ژاندارک و آمریکایی فراگرفت. او در موسیقی سنتی ایران مهارت داشت و به نواختن تار علاقهمند بود، اما گرایش اصلی او به شعر بود. وی در آموزش و پرورش فعالیت کرد، دبستان و دبیرستان بانوان تأسیس نمود و نخستین زن شاغل در وزارت فرهنگ و معارف شد. همچنین در انجمنهای دفاع از حقوق زنان و حزب دموکرات ایران فعالیت داشت و روزنامههای «آیندهی ایران» و «نامهی بانوان» را منتشر کرد. از آثار او حدود ۱۵۰ قطعه شعر با تخلص «فخری» باقی مانده که بیشتر مضمون میهنپرستی، آزادیخواهی و عدالت اجتماعی دارند. وی در (۲۸ اسفند ۱۳۴۴ هـ.ش) در واشینگتن درگذشت و پیکرش به ایران منتقل شد؛ روی سنگ مزار او نوشته شده است: «مدافع حقوق زنان». [ویرایش] ۱ - زندگینامهفخرعظمى (۱۲۷۸-۱۳۴۴ هـ.ش/ ۱۸۹۹- ۱۹۶۶ م)، شاعر، روزنامهنگار، پیشرو در حقوق زنان، هنرمند و مادر شاعر نامدار معاصر ایران سیمین بهبهانی (د ۱۳۹۳ هـ.ش/ ۲۰۱۴ م). [ویرایش] ۲ - تولد و خانوادهفخرعظمى در تهران زاده شد. پدرش مرتضىقلی ارغون (از خاندان خلعتبری)، ملقب به مکرمالسلطان امیرتومان، از افسران بلندپایهی دورهی قاجار و فرمانده نیروهای آذربایجان بود که در ادبیات و موسیقی نیز دستی داشت. مادرش قمرخانم، معروف به عظمتالسلطنه فرزند میرزا محمد خان امیرتومان بود. پدر و مادر فخرعظمى به زبانهای عربی، ترکی، انگلیسی و فرانسه آشنایی داشتند. [۱]
شیخالاسلامی، پری، زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص ۱۵۸.
[۲]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۷.
[۳]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۱.
[ویرایش] ۳ - تحصیلاتفخرعظمى تحصیلات مقدماتی را تحت نظارت پدر در مکتبخانهی خصوصی همگام با دو برادرش فرا گرفت. ادب فارسی و عربی، فقه، اصول، تاریخ و هیئت را از استادان فن آموخت؛ همچنین زبان فرانسوی را زیر نظر مربی سویسی، که در منزلشان اقامت داشت، فرا گرفت و به اخذ گواهینامه در رشتهی زبان فرانسوی از موسسهی فرانکو پرسان نائل آمد. [۴]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
[۵]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۷.
[۶]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۱.
[۷]
شیخالاسلامی، پری، زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص ۳۳.
[۸]
ساناساریان، الیز، جنبش حقوق زنان در ایران، ترجمهی نوشین احمدی خراسانی، تهران، ۱۳۸۴ ش، ص ۷۴.
منابع نام او را در زمرهی دانشآموختگان مدرسهی ناموس ذکر کردهاند. وی گواهینامهی پایان تحصیلات مدرسهی ژاندارک و مدرسهی آمریکایی را هم اخذ کرد. [۹]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
[۱۰]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۱.
[ویرایش] ۴ - علاقهمندیها و آموزش موسیقیفخرعظمى به نواختن تار علاقه داشت و به گفتهی بهبهانی. [۱۱]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص ۳۶.
استعداد موسیقی را از داییاش، ارفعالملک، که درویشخان او را به استادی میشناخت، به ارث برده بود. وی طی مدتی کوتاه، موسیقی اصیل ایرانی را نزد بانویی کلیمی به نام «خانم جان مشّاق» آموخت. [۱۲]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۱.
و همزمان شناخت دستگاههای موسیقی را فراگرفت. سپس به پیشنهاد ارفعالملک، برای آموزش گوشههای مهجور موسیقی نزد عبدالله دوامی مشهور به عبدالله خان دودانگه رفت. عبدالله خان هفتهای یک روز به خانهی آنها میرفت و در اتاق مجاور، که به اتاق دیگر راه داشت، مینشست و گوشهها و تصنیفها را میخواند و فخرعظمى در اتاق خود همه را با تار مینواخت و اگر اشتباه میکرد، استاد از اتاق مجاور اشتباه او را یادآور میشد. [۱۳]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص ۳۷-۳۶.
[ویرایش] ۵ - هنرهای دیگرگرچه فخرعظمى در نقاشی و گلدوزی هم مهارت داشت، پس از دورهی نوجوانی، از هنرها به شعر و شاعری تمایل بیشتری نشان داد. او مدتی شاگرد محمد خان عمیدالشعرا نوری، از استادان ادب آن روزگار، بود. در (۱۳۳۵ هـ.ق)، درحالیکه ۱۹ سال بیشتر نداشت، تصنیفی با این مطلع سرود که عبدالله دوامی در دستگاه سهگاه روی آن آهنگی ساخت: زلف پرخم و چین را بر رخ از چه افکندی / جمع یک جهان دل را از چه رو پراکندی. [ویرایش] ۶ - زندگی شخصی و ازدواجفخرعظمى در (۱۳۰۳ هـ.ش/ ۱۹۲۴ م)، با عباس خلیلی، نویسنده و مدیر روزنامهی اقدام، ازدواج کرد. مقدمهی این آشنایی، غزلی انقلابی بود که شاعر برای چاپ به این روزنامه فرستاده بود. مضمون این غزل، که بازتابی از احساسات و ناخرسندی سرایندهی آن نسبت به وضعیت اسفبار آن روزگار بود، با این مطلع آغاز میشود: ملک را از خون خائن لالهگون باید نمود / جاری از هر سوی کشور جوی خون باید نمود. [۱۴]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۱.
ازدواج فخرعظمى با عباس خلیلی بیش از چند صباحی نپایید و به جدایی انجامید. ثمرهی این ازدواج سیمین بهبهانی بود. [۱۵]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص ۲۵.
[۱۶]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
[۱۷]
شیخالاسلامی، پری، زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص ۱۵۹.
[۱۸]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۸-۳۷.
فخرعظمى پس از جدایی در (۱۳۱۰ هـ.ش)، با مدیر روزنامهی ایران، جمالالدین عادل خلعتبری، ازدواج کرد و از آنپس، به درخواست همسرش نام خود را به فخرعادل خلعتبری تغییر داد. [۱۹]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص ۲۱۴.
[۲۰]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
[۲۱]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۲.
فخرعظمى از این ازدواج صاحب ۳ فرزند به نامهای عادلنژاد (غوغا)، عادلدخت (ترانهی سهراب) و عادلفر (دلبد) شد. [ویرایش] ۷ - فعالیتهای اجتماعی و آموزشیفخرعظمى در حوزههای مختلف اجتماعی از جمله آموزش و پرورش فعالیت داشت. او در چند مدرسهی دخترانه زبان فرانسوی تدریس میکرد. از دیگر فعالیتهای وی در حوزهی آموزش و پرورش، تأسیس و ادارهی دبستان و دبیرستان بانوان در خیابان شاپور (وحدت اسلامی کنونی) و امیریه (ولیعصر کنونی) بود. [۲۲]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۸-۳۷.
[۲۳]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
در زمانی که استخدام زنان در سمتهای دولتی معمول نبود، وی نخستین زن شاغل بود که در (۱۳۱۶ هـ.ش)، با سمت معاونت تعلیمات نسوان، در وزارت فرهنگ و معارف وقت استخدام شد و در مدت یک سال فعالیت خود، شماری از زنان را برای همکاری دعوت کرد؛ اما دیری نپایید که از کار دولتی استعفا داد و دوباره به تدریس در مدرسهها مشغول شد. [۲۴]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص ۲۰۸.
فخرعظمى سالها ادارهی مدرسهی زنان بزرگسال را عهدهدار بود و باوجود هزینههای سنگین و زیانهای مالی که این کار برای او به همراه داشت، راضی به تعطیلکردن آن نمیشد و هرازگاهی با فروختن وسایلی که از خانهی پدری به ارث مانده بود، میکوشید تا آن را حفظ کند. در سال (۱۳۲۴ هـ.ش)، دبیرستان بانوان با اطمینان به تأسیس مدارس دولتی شبانه، تعطیل شد و فخرعظمى در همان سال بهدنبال حمایت از حقوق زنان، به حزب دموکرات ایران به رهبری قوامالسلطنه پیوست و سرپرستی زنان این حزب را بر عهده گرفت. از دیگر فعالیتهای وی عضویت در انجمنهای دفاع از حقوق زنان بود. در سال (۱۳۰۳ هـ.ش)، فخرعظمى به همراه گروهی از زنان روشنفکر و تحصیلکردهای چون نورالهدى منگنه، محترم و ملوک اسکندری و فخرآفاق پارسا، بهمنظور بهدستآوردن حقوق برابر با مردان و همچنین امکان آموزشوپرورش دختران، ترویج صنایع وطنی، باسوادکردن زنان، نگهداری از دختران بیسرپرست و مساعدت مالی و معنوی به مدافعان وطن در زمان جنگ، هستهی مرکزی «انجمن نسوان وطنخواه» را بنیاد نهادند. [۲۵]
شیخالاسلامی، پری، زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص ۱۴۶-۱۴۵.
[۲۶]
حجازی، بنفشه، تذکرهی اندرونی، تهران، ۱۳۸۲ ش، ص ۱۵۲.
[۲۷]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
برنامهی این کانون دربرگیرندهی اهدافی بود که از سوی دیگر تشکلهای زنان از دورهی اول مجلس شورای ملی همواره پیگیری میشد. با تعطیلی انجمن نسوان وطنخواه در (۱۳۰۸ هـ.ش)، فخرعظمى همکاری خود را با «کانون بانوان» در کنار زنان تحصیلکردهای چون صدیقه دولتآبادی، هاجر تربیت، فخرآفاق پارسا، فاطمه سیاح، مهکامه محصص، بدرالملوک بامداد و تنی چند از بانوان آزاداندیش آغاز کرد و سالها به فعالیت در این انجمن ادامه داد. از سال ۱۳۰۸ ش، با همکاری همسر دوم خود روزنامهی آیندهی ایران را منتشر کرد. [۲۸]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۸.
[۲۹]
پیرنیا، منصوره، سالار زنان ایران، تهران، ۱۳۷۴ ش، ص ۶۵.
[۳۰]
اسناد مطبوعات، به کوشش کاوه بیات و مسعود کوهستانینژاد، تهران، ۱۳۷۲ ش، ج ۱، ص ۲۷۰- ۲۷۱.
و چندی بعد، اقدام به انتشار روزنامهی بانوان یا نامهی بانوان نمود. [۳۱]
بامداد، بدرالملوک، زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید، تهران، ۱۳۴۷ ش، ص ۳۸.
از دیگر فعالیتهای فخرعظمى فعالیت در انجمن ادبی دانشوران بود. این انجمن شبهای جمعه به همت وی و همسرش، عادل خلعتبری و با حضور و سخنرانی بزرگانی چون سعید نفیسی، محمدتقی بهار، غلامرضا رشید یاسمی، مریم میرهادی، ژاله اصفهانی، محمدحسین شهریار، صادق رضازادهی شفق، ابوالقاسم انجوی شیرازی و تنی چند از دیگر ادیبان برگزار میشد. ریاست جلسهها با عباس فرات یزدی بود. ابوالقاسم حالت و غلامرضا روحانی نیز شعرهای فکاهی میخواندند. فخرعظمى خود نیز در این انجمن سخنرانی میکرد و شعر میخواند. [ویرایش] ۸ - آثار ادبیاز فخرعظمى ۱۵۰ قطعه شعر در قالب غزل، رباعی، قصیده و ترجیعبند باقی مانده که در جراید آن روزگار ضبط شده است. او با تخلص فخری شعر میسرود. سیمین بهبهانی در انتهای کتاب با مادرم همراه مجموعهی کوچکی از اشعار مادرش را درج کرده است. بنمایه و مضمون اصلی بیشتر شعرهایش عشق به میهن و ایراندوستی و آزادی است. شعر او را میتوان تلفیقی کلی از قالبهای اشعار میهنی و اندیشهی نوین سیاسی دانست. با آغاز طلیعهی جنبش مشروطه، مضمون اشعار زنان دگرگون شد و مفاهیم و معانی جدیدی که حاکی از شوق و شور به آزادی و عدالت بود، جای خطاب گذشته را گرفت. فخرعظمى در زمرهی شاعران انقلابی آن روزگاران به شمار میرود. او در شعرهای خود به مسائل سیاسی و اجتماعی توجه خاص داشت. شعرهای فخرعظمى بهدور از هرگونه تعقید و تصنع لفظی و معنوی، گرایش به زبان محاوره دارد و ساده، روان و دلنشین است. در شعرهایش، نشانههای شاخص زمانهی او به چشم میخورد. [۳۲]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص۴۸۲.
[۳۳]
شیخالاسلامی، پری، زنان روزنامهنگار و اندیشمند ایران، تهران، ۱۳۵۱ ش، ص۵۷.
شماری از این سرودهها در مراسم و جشنهای ملی ـ میهنی ازجمله جشن سازمان زنان دموکرات ایران در (۱۳۲۵ هـ.ش)، توسط خود او قرائت شد. غزل «سودای آذربایجان» او در تابستان (۱۳۲۵ هـ.ش)، در بحبوحهی فتنهجوییهای فرقۀ دموکرات آذربایجان سروده شد؛ این سروده نشان از روح انقلابی و آزادیخواهـانۀ او دارد. [۳۴]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص۵۰۳.
از دیگر سرودههای او میتوان به «مهر میهن»، «درد وطن» و «پاینده باد ایران» اشاره کرد. [۳۵]
مشیرسلیمی، علیاکبر، زنان سخنور، تهران، ۱۳۳۵ ش، ص۳۴.
[۳۶]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص۴۸۲و ۵۰۷.
فخرعظمى افزونبر سرودن شعر، به ترجمهی شماری از اشعار شاعران و سخنوران غربی همت نهاد؛ ازجمله ترجمهی اشعار شاعر انگلیسی الاویلکاکس از سخنوران نامدار انگلیسی و ترجمهی اشعار آلفرد دُوینیی، شاعر بزرگ فرانسه بـود. [۳۷]
مشیرسلیمی، علیاکبر، زنان سخنور، تهران، ۱۳۳۵ ش، ص۳۵-۳۸.
فخرعظمى زنی روشنفکر و متجدد، اما پایبند به سنتهای ملی و مذهبی بود. [۳۸]
بهبهانی، سیمین، با مادرم همراه: زندگینامهی خودنوشت، تهران، ۱۳۹۰ ش، ص۴۱۱.
[ویرایش] ۹ - درگذشتفخر عظمى در (۱۳۳۷ هـ.ش)، برای دیدار دو پسرش عادلنژاد و عادل فر به آمریکا رفت و در (۲۸ اسفند ۱۳۴۴ هـ.ش)، دور از وطن در واشینگتن درگذشت. بنابر وصیتش، پیکر او را به ایران آوردند و در کنار پدر و مادرش در گورستان ابنبابویه به خاک سپردند. روی سنگ مزارش نوشته شده است: «فخرعظمى ارغون، مدافع حقوق زنان.» [ویرایش] ۱۰ - پانویس
[ویرایش] ۱۱ - منبع• سنجابی، پریسا، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه تهران بزرگ، برگرفته از مقاله «ارغون»، ص۹۹. ردههای این صفحه : دانشنامه تهران بزرگ | زنان شاعر تهران
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||